به ياد كودك دردمند...
توانم نيست
تا برويانم صبر را بر لبانت ،
با مشتي ياس
مي شتابم در پهنه ي كوهستان پر فراز ونشيب
به سوي نگاهي مبهوت از تو ،
و مي افرازي
پرچم نااميدي هايت را
بر قله ي افكارم .
تنها مرو هرگز،
شتاب مكن!
تا بسايم امتداد نگاهم را بر دستانت ،
و معنا دهم
شادماني غريب تعطيلات تابستان را .
تو غمگيني
اما مي خندي ،
و لبخندت هديه ايست،
تا كه آسوده تر
کاهم شتاب غمگين
ناتواني ها را ،
و به تو گويم :
دلتنگ مشو
باران مي بارد ، باران مي بارد...
باز هم عکس مربوط به سفر برای دیدار بیماران هموفیلی در همراهی با یچه های
کانون هموفیلی ایران استان آذربایجان غربی


