باغ خشکِ آرزو
قفلی بر درش،
ساکنم...
بی رنگ...
خاموش...
زانوانم خمیده از رنج
و فضا بلعیده است تنهاییم را
در تنهاییش...
چه حرف ها داشته اند با من، خطوطِ جاده!
کاش زودتر می رفتم...!
باغ خشکِ آرزو
قفلی بر درش،
ساکنم...
بی رنگ...
خاموش...
زانوانم خمیده از رنج
و فضا بلعیده است تنهاییم را
در تنهاییش...
چه حرف ها داشته اند با من، خطوطِ جاده!
کاش زودتر می رفتم...!