بر تو می آویزد سایه ام
ای درخت!
ای رگ پهن نفس هایم،
می انگیزم سایه ام را به نزدیکی با سایه ات
ای خنکای جان خسته ام!




ای نجابت تیره ی بی سکنی
بر کجای زمینم رد گام تو جاریست...؟


سنگ مي ماند،
سايه مي ماند،
شقايق،به كجا مي روي؟
بر تو می آویزد سایه ام
ای درخت!
ای رگ پهن نفس هایم،
می انگیزم سایه ام را به نزدیکی با سایه ات
ای خنکای جان خسته ام!




ای نجابت تیره ی بی سکنی
بر کجای زمینم رد گام تو جاریست...؟


سنگ مي ماند،
سايه مي ماند،
شقايق،به كجا مي روي؟